فراموش نمي کنم

خرید بک لینک
با آن چشم هاي شيطاني تنم را لمس مي کرد
نوازش دست هاي کثيفش روحم را آزار مي داد
نفسش بوي تعفن مي داد
لب هايش گرماي نفرت انگيزي داشت
با هر بوسه احساس مي کردم به من خيانت شده
بارها مي خواستم فرار کنم
ولي زنداني اش بودم
من محکوم بودم تا به او تن بسپارم
محکوم به هرزگي
داشتم تاوان مي دادم
تاوان فراموش کردن آدميت
فراموش کردن معصوميت دخترانه ام
پس خواهرم مراقب خودت باش
کلبه ی غمناک...

ما را در سایت کلبه ی غمناک دنبال می‌کنید

برچسب: فراموش نمی کنم,می بخشم ولی فراموش نمی کنم,می بخشم اما فراموش نمی کنم,روزی که هرگز فراموش نمی کنم,رمان میبخشم ولی فراموش نمی کنم, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 1:30

صفحه بندی